X
تبلیغات
حافظ

حافظ
اللهم عجل لولیک الفرج 
قالب وبلاگ

 

شاگردي از استادش پرسيد : (( عشق چيست ؟ ))

استاد در جواب گفت : (( به گندمزار برو و پرخوشه ترين شاخه را بياور . اما در هنگام عبور از گندمزار به ياد داشته باش كه نمي تواني به عقب برگردي تا خوشه اي بچيني !))

شاگرد به گندمزار رفت و پس از مدتي طولاني برگشت . استاد پرسيد : (( چه اوردي  ؟))

و شاگرد با حسرت جواب داد : (( هيچ ! هر چه جلوتر مي رفتم , خوشه هاي پرپشت تر مي ديدم و به اميد پيدا كردن پر پشت ترين , تا انتهاي گندمزار رفتم . ))

استاد گفت :(( عشق يعتي همين !))

شاگرد پرسيد : (( پس ازدواج چيست ؟))

استاد به سخن امد كه : (( به جنگل برو و بلند ترين درخت را بياور . اما به ياد داشته باش كه باز هم نمي تواني به عقب برگردي !))

شاگرد رفت و پس از مدت كوتاهي با درختي برگشت . استاد پرسيد كه شاگرد را چه شد و او در جواب گفت : (( به جنگل رفتم و اولين درخت بلندي را كه ديدم , انتخاب كردم . ترسيدم كه اگر جلوتر بروم ,باز هم دست خالي برگردم . ))

استاد باز گفت : (( ازدواج هم يعني همين !! ))

 

[ یکشنبه ششم خرداد 1386 ] [ 20:27 ] [ فرهاد ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

دوستان شرح پریشانی من گوش کنید
قصه بی سر و سامانی من گوش کنید
یاران قصه این درد نگفتن تا کی
سوختم ، سوختم این سوز نهفتن تا کی
روزگاری من و دل ساکن کویی بودیم
ساکن کوی بت عربده جویی بودیم
نرگس خنده زنش این همه بیمار نداشت
یوسفی بود ولی هیچ خریدار نداشت
دوستان عزیز برای بهتر شدن وبلاگ منتظر شنیدن نظرات سازنده شما عزیزان هستم من را در این راه یاری نمایید .
بعد از خواندن هر مطلب لطفا نظر دهید .
امکانات وب
  • آریس دی ال
  • ریش